تبليغاتX
روانشناسی کاربردی

وقتی رگ گردنت بیرون میزنه، تودیگه نمی تونی آروم حرف بزنی حتما" باید نعره ای بکشی تا این طوفان رااز درونت بیرون بریزی وباید دشنام بدی ،اطرافیان راباید تحقیر کنی ، تو باید یکی رابزنی تادردی که در  تنت پیچیده کمی آروم بگیره .دراین موقع اصلا" به فکر تنفس عمیق نباش ، آب به صورتت نزن ، پیاده روی نکن ، محل راترک نکن فقط یک جا بایست ونعره بزن وهرچه که دم دستت به دیوار بکوب اون موقع تو موفق ترین انسان شکست خورده ای راستی درموقع عصبانیت شما چکار میکنید؟بامنی که من چکارمیکنم.من الان ازدست استادنوروسایکولوژی که هنر اودرپیچاندن سوالهابرای نمره کم گرفتن دانشجوها، درسطح گیتی بی همتاست، عصبانی ام وعصبانیتم رابایک تلفن که به مطب اوزدم، خالی کردم، اوتوضیحاتی دادکه قانع نشدم اما "کمی آرام شدم.

نکته اول:

امتحانات این ترم هم تمام شدوامیدوارم دوستانی که به کامنت های آنان پاسخ ندادم ،ازمن دلگیرنشده باشند

نکته دوم:

اورادرشهریور 1384دراهوازدیدم ،ازاو هیچی یادم نمی آید ،فقط نیمرخی معصومانه ، ،چندباری به وبلاگم سرکی کشید ودگر ناپدید شد .نوع نوشتاری اش رادوست دارم ،اماحیف که او دگرنمی نویسد .گلبرگ سی وسوم او خواندنی است.

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 22:27 | لینک ثابت |
هیپو کندریا(Hypochondria) مرکب ازدوبخش هیپو به معنای پایین وکندروس مترادف غضروف دنده هاست .این واژه اولین بار بوسیله یونانیان باستان مطرح شد. آنها معتقد بودند برخی علائم بیمارگونه درست اززیر دنده هامنشامیگیرد .همچنین فکر میکردند علائم روحی که غالبا" بادردوناراحتی همراهند نتیجه این بیماری هستندوازآن زمان برای هربیماری ناشناخته یاغیر قابل تشخیص این اصطلاح رابکارمیبردند برهمین اساس درروان پزشکی به شخصی که ازسلامت جسمی برخورداراست ودرعین حال خودرابیمارمیداند هیپوکندریاک یا خودبیمارانگار گفته میشود وتشخیص این حالت زمانی صورت میگیرد که شخص لااقل شش ماه باوجود اطمینان ازسلامت جسم به لحاظ پزشکی خودرامتقاعد میسازد که بیماراست یابترسد که بیمارباشد. این ترس ازبیماری یاابتلا به علائم آن ،احساس ناخوشایندی است که برروند عادی زندگی تاثیر منفی میگذارد . همانطور که اشاره شد هیپوکندریاک به کسی گفته میشود که علایمی ازبیماری دارد یا فقط گمان میکند بیماراست . درواقع تشخیص مثبت ونیزبیمار انگاری درزنان ومردان یکسان است ودرمیان همه گروههای سنی وطبقات اجتماعی ممکن است ظاهر شود .گاهی خود بیمارانگاری میان دانشجویان پزشکی ودانشجویان روان شناسی نیز مشاهده میشود که باعنوان سندرم دانشجویان نامیده میشود وعلت آن آشنایی این افرادباانواع بیماری هاست واینها بامشاهده هرکیس یک نشانه شبیه علایم موجود دچاراضطراب ویاترس شوند . گاها" ممکن است یک فرد که یکی ازعزیزان خودرابراثر حمله قلبی ازدست داده ، مدتهاهرگونه احساس دردناگهانی درقفسه سینه رابه معنی وقوع یک اتفاق مشابه برای خود تصور کند .به هرحال زمانی که انسان دچاراضطراب روحی است نشانه های جسمانی نیزبروز خواهند کرد . برخی افراد مدت طولانی تری ازاین تجربه رنج میبرند واغلب اززمان کودکی به آن مبتلا بوده اند .وجود اضطراب ازدوران کودکی ونگرانی آنها ازابتلابه بیماری به عادتی تبدیل میشود که موجب استرس است واین اشخاص بیماری رادستاویزی برای رهایی ازکارهایی که باعث نگرانی شان میشود قرارمیدهند وزمان وهزینه زیادی برای مشورت بامتخصصان پزشکی صرف میکنند.بدنیست به علایم این بیماری نیز اشاره گردد علائمی همچون سردرد،شکم درد ،سرگیجه ،بی اشتهایی وغیره نشانه های این بیماری هستند .
 نکته :
این هفته با کتابی بانام مرجع سایتهای اینترنتی" روان شناسی" انتشارات فیض دانش دردانشگاه برخوردکردم که دراین کتاب نام وبلاگ من به عنوان یکی ازمراجع روانشناسی اشاره شده است ،هرچندکه وبلاگم رادراین سطح نمی دانم ولی آمدن نام وبلاگ به عنوان یه مرجع ،انگیزه بیشتری برای نوشتن وکمی هم تخصصی تردرمن بوجود آورده است.
نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 20:32 | لینک ثابت |
افسردگی اختلالی است که درآن خلق ونیروی زیستی فرد کاسته شده وانسان به نقطه پریشانی می رسد درچنین شرایطی (خود) ممکن است بی ارزش به نظر برسد وجهان معنای خودراازدست بدهد واحساس بدبختی ،بیچارگی وناامید یدرفرد پدیدارشود . شخص افسرده ممکن است به طور واقعی یاغیرواقعی (عینی یاذهنی )به فکر همه شکستها وناکامی هایش باشد وآیند درنظر اوتوام بابی پناهی وناامید جلوه کند بدین خاطر معمولا" درفرد افسرده احتمال خودکشی بالاست .افسردگی ممکن واکنشی درمقابل فشارهای روانی همچون ازدست دادن کسی که انسان به او عشق می ورزد ،ازدست دادن تامین وثبات ،طلاق ،شکست درامتحان ویادراثر تهدید ناشی ازیک بیماری مزمن باشد .آن نوع افسردگی که همچون امری غیر معمول ،طولانی وممتد رخ می دهد وعکس العملی شدید درمقابل ازدست دادن فرد مورد علاقه است افسردگی عصبی خوانده می شود. بعضی ازافسردگی ها بدون علت قابل توجهی درزندگی فرد روی میدهند که این نوع افسردگی راافسرده گی روحی می نامندکه دراین نوع افسردگی عوامل ارثی وبیوشیمیایی تاثیر بسزایی دارند ووقایع محیطی ممکن است این نوع عوامل راتسریع کند .همچنین خیالهای باطل همچون احساس ناامیدی ،عذاب ناشی ازگناه ،بی ارزشی وافکارمالیخولیایی درافسردگی روحی متداولند.غلبه احساسهایی چون مقصر شناختن خویش وتنبیه کردن بوجود آورد. لازم است دراین نوشتاربه بعضی ازعلائم افسردگی اشاره کنم. نشانه های خلق پایین ((تنگ خلقی))
کناره گیری : شخصی که افسرده است علاقه نداردفعالیتهایی راانجام دهد که برای اولذت یاخوشحالی ایجاد میکند ،چنین فردی بادیگران هم کمتر رابطه اجتماعی برقرارمیکند .
منفی گرایی: شخصی که افسرده است نظرات متفاوتی راصبورانه گوش میدهد ،ولی ممکن است همه آنهاراقبول نکند .همچنین پیشنهادها،سفارشها ویادستورالعملهایی راکه دیگران مطرح میکنن براحتی نمی پذیرد
غمگینی:زیاد گریه میکند
عزت نفس پایین:خودراآدم بدی دانستن،احساس گناه کردن یاسرزنش وانتقاد ازخود.
اظهارناامیدی : این بیماران همواره نسبت به همه چیز شک وتردید دارند.وبه آینده هم امیدی ندارندبه همین دلیل ،گاهی صحبت ازخودکشی میکنندویاعملا" دست به خودکشی میزنند.
بی دقتی در انجام وظایف: درانجام وظایف کم دقت میگردند .
کاهش انرژی: این بیماران همیشه احساس خستگی وبی حالی میکنند وبه همین علت هیچ انگیزه ای برای کاری ندارند واگر هم کاری راشروع کرده باشند خصوصا" درساعات اولیه صبح نمی توانند آن راتما م کنند. عدم تمرکز حواس، ناتوانی درتصمیم گیری قاطع،تغییر دروزن ،تغییر درمیزان خواب ،تغییردرفعالیت جنسی ازدیگر نکات مهم درشناسایی افرادافسرده میباشد.
نوشته شده توسط علیرضا در شنبه یکم دی 1386 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

داشتم به این فکر میکردم چرااطرافیان ما از افرادی کم رو، قدردان، با محبت ، عدالت مدار، ترسو، پرخاشگر و... تشکیل شده ؟وچرا همه خوش اخلاق ،عدالت محور ،خوش مشرب ویاهمه صفات خوب وجامعه پسند درهمه وجود ندارد؟ اینها سوالاتی است که شاید برای همه ماها پیش آمده باشدکه چرافلانی اینگونه است؟ ومن اگرآدم واقع بینی باشم اینگونه نیستم .برای پاسخ به این سوالات ازمبحث تاثیر خانواده ام درکودکی به آن نگاه میکنم.

اگر خانواده ام مرتب به من انتقاد نمی کردند ،اینقدر غر نمی زدم وبه همه کس وهمه چیز اعتراض نمی کردم.

اگر اینقدر با ترس زندگی نمی کردم حالاترسیدن رایاد نمی گرفتم که اینقدر بترسم تادیگران مرا بعنوان یه آدم ترسو بشناسند.

اگراینقدر منو مسخره نمیکردن حالا اینقدر کمرو نبودواگر....

اما شما دوست خوب که با محبتید ،به زندگی امیدوارید ، قدردانید ودرزندگی تان هدف دارید وحتی کانکت شما به اینترنت باهدف است ،به این موضوع بر میگرددکه باپذیرش خانواده رشد کردین، با تشویق به موقع والدین روبروبودین وخانواده شمابا علم به تربیت کودک شما رابزرگ کرده اند.

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 20:41 | لینک ثابت |
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه باازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت ،ولي وقتي مي بينيم كه كودكانمان به توجه زياد نيازمندند خسته مي شويم ومي گوييم بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند .
فرزندان ما به سن نوجواني ميرسند بازهم كلافه ميشويم چونكه دائم بايد باآنها سروكله بزنيم ،ميگوئيم وقتي بزرگتر شدند مشكلات كمتري خواهند شد.آنهابزرگتر ميشوند وانتظار داريم رفتار آنها عوض شود ولي برخلاف ميل مااين انتظار بيهوده بوده است.
مي گوئيم همسرمان رفتارش عوض خواهد شد ،ماشين مي خريم ،صاحب منزل خواهيم شد، بچه هايمان ازدواج ميكنند،براي رفتن به مرخصي به ليكك خواهيم رفت وپول نفت برسفره هايمان خواهد آمد والخ.
حقيقت اين است كه براي خوشبختي هيچ زماني بهتر ازهمين الان وجود ندارد واگرالان نه پس كي؟ زندگي همواره پرازچالش است بهتر است كه اين واقعيت رابپذيريم وتصميم بگيريم كه باوجود همه اين مسائل شاد وخوشبخت زندگي كنيم خوشبختي همين جاده زندگي پيش روي ماست.

به بهانه ماه خدا:

سرت شلوغ نیست. خدای تک تک شش میلیارد نفر انسانی هستی که خلق کردی. قابل توصیف کردن نیستی. اگر در آن واحد، شش میلیارد نفر آدم صدایت کنند، به تک‌تک‌شان جواب می‌دهی، اجابتشان می‌کنی، صدایشان می‌زنی! نیاز نیست یکی توی صف منتظر بماند تا نوبتش برسد... همین بی‌نهایتی و جاودانگی‌ات که مرزهای زمان، مکان و عقل ناقص ما را شکسته دارد تسخیرم می‌کند.
خداي عزيزالان حال و هوای نوشتن یک درد دل‌نامه‌ی درست و حسابی و مفصل در سرم نیست وگرنه می‌نوشتم از لحظاتی که با هر سجده، به شرمساری و خجالتمان بیشتر افزوده می‌شود. از اینکه بار سنگین گناهان همه‌ی عمر ما را فراموش می‌کنی و اجازه می‌دهی از سر تعظیم و شکرگزاری در مقابلت فرود آوردن، لذت ببریم.
خدايااين را نوشتم تا يك خواهشی عرضه کنم. اینکه به حق زبان روزه‌ی روزه‌داران واقعی‌ات، به حق پاکی شبهای سحرت، به حق اشتیاق لحظه‌های افطارت، کالبدمان را در همین‌روزها از وجود شیطان تهی کنی، بیرونش بکشی، بگذاری لرزه‌ی اندامش را در لحظات تحقیر و سستی نگاه کنیم، بگذار کمک کنیم تا "شکوه عطر نرگس" دوباره به جمعه‌های خسته ،جان بدهد.
خدای من، مرا تازه‌ام کن.....

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 22:3 | لینک ثابت |
یا تا حالابا خود فکر کردین چراما ازدیدن فیلمهای پلیسی وتخیلی لذت میبریم . شاید شماها پاسخهای متفاوتی برای این سوال داشته باشین .اما آنچه که شما فکر میکنین بنوعی میشه گفت درسته .اما ازلحاظ روان شناسی دراین باره تحقیقاتی صورت گرفته که بصورت خلاصه عرض میکنم .تحقیقات اثبات کرده چون فیلمهای پلیسی نقش تخلیه هیجانی دارن به همین خاطر ماازدیدن اونها لذت میبریم .بدین معنا که چون تنشهای روزمره زندگی تمام ناشدنی است مابا دیدن این فیلمها بصورت ناخوداگاه خودرابجای قهرمان فیلم میگذاریم وچون قهرمان فیلم برمشکلات پیروزمیشه ماهم احساس پیروزی میکنیم وازدیدن این فیلمها لذت میبریم .لازمه عرض کنم که رسانه های گروهی مانند روزنامه وهفته نامه ها که متاسفانه درایران به نشریا ت زرد معروفن با تشریح دزدی ها ، آدم کشی ها ، داستانهای عاشقانه ، زندگی نامه هنرپیشه ها باعث میشن که عقده های درسینه مانده مردم رامطرح ونوعی آرامش روانی به فرد خواننده ببخشه .وبه همین خاطر ماعلاقه مند به این نوع فیلمها ونشریات هستیم .راستی شما علاقه مند به تماشای این نوع فیلمها ونشریات هستین ؟؟؟
نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 21:43 | لینک ثابت |

هنگامي كه بيشتر افراد احساس سرخوردگي ميكنند به نوعي مي توان گفت دچار افسردگي اند ، افسردگي جنگ با مشكلات زندگي روزمره رادچار مشكل ميكند.   

فرد افسرده يا زياد پرخوري ميكند ويا كم خوراك ميگرددويا كم ميخوابد ويابد خواب ميشود  اختلال در خواب هم بدين صورته كه پس ازرفتن به رختخواب يا دير خوابشون ميبره  يا زود از خواب بيدارميشن ومابقي شب را دررختخواب  به موضوعات مختلف فكر ميكنند .

افسردگي درزنها دوبرابر بيشتر ازمردان است ازعلتهاي بروز افسردگي هم اگر بخواهم اشارهكنم مي توان به ازدست دادن نزديكان ،جدايي ازفرد ي كه به او علاقه منديم ،نقل ومكان محل زندگي ، اتفاقهاي روزمره كه بار استرسي بالايي دارند و...مي توان اشاره كرد براي درمان هم درتقدم اول اينكه فرد افسرده  خودشو مقصر وزاينده مشكلات نداند ،صبوربودن ، تسليم نشدن ، ورزش كردن،استراحت روان درماني ودارو و  درماني است اگرافسردگي حاد بود براي درمان معمولا" تاشش ماه بايد دارو مصرف گردد واگر براي باردوم افسرده شدظاهر گي  تا يكسال.         

 نكته اول :

حدود دو سال پيش  امريكا به عراق حمله كرده تا سلاحهاي كشتار جمعي  عراق راپيدا وازبين ببرهاگه كسي خبر داره كه بالاخره  اين سلاحها پيدا شده ويانه منو خبركنه.

نكته دوم:

به اين عکسها نگا ه كنيدتا  قضاوت بهتري  از كشورهايي كه دم ازحقوق بشر ميزنند داشته باشيد .

نوشته شده توسط علیرضا در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 23:40 | لینک ثابت |
این شعر که شاعرش را نمی شناسم راپیشکش همه بازدید کنندگان محترم میکنم این شعر منافاتی با مباحث قبلی ام درباب روان شناسی ندارد پس با هم می خوانیم.
نرم نرمک میرسد اینک بهارخوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها ودشتها
خوش بحال سبزه دانه ها وسبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش بحال آفتاب
ای دریغ ازتو اگرچون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ ازمن اگرمستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر نگیریم کامی ازبهار
گر نکوبی شیشه غم رابه سنگ
هفت سنگش می شود هفتاد رنگ
نکته:
اگرهمانند گذشته برای دوستان کامنت نمی گذارم دلیل برسرنزدن به وبلاگ آنها نمی باشد.


نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 22:1 | لینک ثابت |

یکی ازراههای غلبه برترس انجام آن عمل ترس آور است .من عقیده دارم ازآنچه می ترسید باید نزدیک شد .اگرازآب می ترسید تا خودتان رادرآب نیندارید ترستان فرو نمی ریزد .اگراز کنفرانس دادن می ترسید تنها راه حل ، کنفرانس دادن است باراول ممکن است دراثر ترس صدایتان بلرزد نفس کم بیاورید اما با این وجود دفعه بعد برایتان آسان تر خواهد بود دفعه بعد ودفعات بعدتر به مراتب آسانتر خواهد بود وبالاخره زمانی میرسد که نه تنها نمی ترسید بلکه خودتان مشفقانه ازآن استقبال می کنید ما معمولا" ازچیزی که می ترسیم دور می شویم ولی این روش مدام برترس واضطراب وعدم اعتماد به نفس ما می افزاید پس حالایک دوسه حمله به سوی هرموضوع ترس آور....نترسید من هستم

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 21:8 | لینک ثابت |
چون میدانم انعکاس رفتارم بادیگران به خودم برمیگرددویابه زبانی می توان گفت که هرتابشی بازتابشی دارد پس دیگران راسرزنش نمی کنم چون میدانم آنها مرا سرزنش خواهند کرد وتلاش میکنم که ازدیگران عیب جویی نکنم تا خودمورد عیب دیگران واقع نشوم پس میدانم دیگران مثل پژواک صداازکوه بامن برخورد خواهند کرد شما چطور؟؟
نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 19:16 | لینک ثابت |
mohandes