تبليغاتX
آئینه روان
 
IN THE NAME OF GOD
 

من زشتم یا زیبا ؟

 این سوالیه که ذهن بسیاری از افراد رو کمابیش مشغول خودش میکنه و صد البته خانمها رو بیشتر از آقایون. نه خداییش، شمایی که الان دارید این مطلب رو میخونید احساس میکنید خوشگلید یا زشت؟ خب بعضی جاها ممکنه احساس خوشگلی کنید. مثلا تو یه مهمونی که چهارتا زشت دور و برتونو گرفتن ، ممکنه احساس خوشگلی کنید ، اما تا یه خوشگلتر از خودتون از راه میرسه ، یه کم شونه هاتونو میگیرید پایینتر. حتی ممکنه بهش حسادت بکنید و این حسادت رو هم ممکنه به دو طریق نشون بدید: یا خیلی ازش تعریف کنید یا مستقیما شروع کنید عیباشو بگید!! از طرف دیگه ممکنه شما جزء اوندسته از آدمایی باشید که زشتن اما فکر میکنن خوشگلن! یا اونایی که خوشگلن اما فکر میکنن زشتن! شایدم در مجموع خوشگلید اما لعنت براین دماغ، که هر چی بدبختی دارید از اونه!! یا شکمی که بزرگه یا قد کوتاهی که با کفشهای پاشنه بلند پنهانش میکنید! یا قد بلندی که با خم گرفتن و زود نشستن مواظبید به چشم نیاد! شایدم لپاتون یه کم بزرگه یا لباتون اونقدر که دوست دارید جالب نیست! شایدم به هزار دوز و کلک متوسل میشید تا خودتونورا زیبا وتو دل برونشون بدین ، روشهایی مثل: جوراب پانکردن، برگردوندن شلوار تا یه وجب بالاتر از مچ، انتخاب رنگ لباس برنگ رژلب، ژل زدن به موها و سیخونکی کردنشون، شلوار تنگ با مانتو کوتاه برای نمودار کردن قلنبه سلمبه ها، پرکردن خلاء ابروهاو...

 

و آقایون: از کچلها شروع کنم یا گری جلوی سرشونو با بلند کردن موهای پشت سر جبران میکنن یا هرچی دارن و ندارن از این ور سر پل میزنن به اون ور سر انواع و اقسام آرایش مو، خط ریش، عملیات ابرو برداری، آرایش و ادا و اطور شبیه خانمها، براق کردن موها ، شلوارایی که دم پا گشاده و نزدیک باسن و رونها تنگ، و خیلی روشای دیگه بلکه این دختر یا پسری که احساس زشتی میکنه رو برای لحظاتی دلخوش کنه که نه بابا منم قشنگم، یا اونیکه احساس قشنگی میکنه رو دلخوش کنه که علاوه بر قشنگی دلچسب و تودل برو هم هست.
اکثرا مشتری پروپاقرص آینه ها رو کسایی تشکیل میدن که یا احساس زشتی میکنن یا نگرانن که آرایشی که زشتیشونو پنهان کرده پاک نشده باشه و به هم نریخته باشه، یا خوشگلن و میخوان مطمئن بشن که هنوز خوشگلن و ... اما بالاخره جواب این سوال رو چه جوری میشه پیدا کرد که خوشگلیم یا زشت؟ متاسفانه از هر کی هم بپرسی راستشو بهت نمیگه. بعدشم آدمایی رو میبینی که به ظاهر خوشگل میان اما بعد یه مدت میبینی رفته جراحی پلاستیک تا خوشگلتر بکنه خودشو. چرا چون بعد یه مدت خودش خودشو خوشگل نمیدونسته. چون معمولا افراد خودشونو با خوشگلتر از خودشون مقایسه میکنن، لذا نمیشه گفت که احساس زیبایی یه احساس پایدار و با ثباته، بلکه در نوسانه.
اما نظر من: به نظر من همه آدما درجاتی از زیبایی رو در خودشون دارن. ولی عمدتا مشکلشون اینه که به جای نیمه پر لیوان به نیمه خالی اون توجه میکنن. هیچکس نیست که صد در صد باشه. هر کسی رو ببینی میتونی زیبایی رو درش ببینی و زشتی رو. اما در مورد زیبایی کلی، به نظر من بهترین دیدگاه رو روانشناسان آلمانی پیرو مکتب گشتالت بیان میکنن: به نظر گشتالتی ها که تاکیدشون بر کلیت هر چیزی است، دیگران عمدتا" ما رو بعنوان یه کل ادراک میکنن، لذا ممکنه شما از یه نظر جزیی زیبا نباشید اما مجموعه اجزاء چهره شما و اندامتان وقتی کنار هم قرار بگیره زیبا و جذاب و دوست داشتنی بنظر برسید. لذاستکه اگه دقت کنید اجزایی که عمدتا مردم عنصر تعیین کننده در زیبایی میدونن باعث زیبابنظر اومدن بسیاری از افراد نیمشه. مثلا" مو . بسیاری هستن که مو دارن ولی زیبا به نظر نمیرسن، چرا چون گشتالتشون یعنی چگونگی در کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهره شون اونا رو قشنگ نمیکنه. و بسیاری هم هستن که مو ندارن ولی زیبا بنظر میرسن و دوست داشتنی. یا مثلا قد: بسیاری قد بلندن ولی زیبا به نظر نمیرسن و بسیاری قد کوتاهن ولی زیبا و دوست داشتنی به نظر میرسن. و خیلی موارد دیگه که از ذکرش خودداری میکنم. پس نهایتا پیشنهاد من به شما اینه که در ارزیابی زشتی یا زیبایی خودتون نگاهتون به کلیت خودتون باشه، که در کوتاه مدت این کلیت یا گشتالت شامل چگونگی کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهرتون میشه ، و در دراز مدت اجزاء دیگه ای که خیلی هم تعیین کننده تره بهشون اضافه میشه مثل اخلاق و منش و شخصیت شما. پس اگه میخواید به چشم دیگران زیبا برسید، تاکیدتون رو بر عواملی بزارید که در دراز مدت شما رو به چشم دیگران زیبا میرسونن نه بر عوامل ظاهری که کاربردشون فقط در کوتاه مدته. اون عوامل دراز مدت عبارت از منش و شخصیت شماست و تمام آنچه از این منش و شخصیت ناشی میشه یعنی رفتارهاتون.

حالا احساس میکنی زشتی یا زیبا ؟؟نظرتوبه من هم بگو.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:51  توسط علی رضا  | 

 

وقتی رگ گردنت بیرون میزنه، تودیگه نمی تونی آروم حرف بزنی حتما" باید نعره ای بکشی تا این طوفان رااز درونت بیرون بریزی وباید دشنام بدی ، اطرافیان راباید تحقیر کنی ، تو باید یکی رابزنی تادردی که در تنت پیچیده کمی آروم بگیره .

دراین موقع اصلا" به فکر تنفس عمیق نباش ، آب به صورتت نزن ، پیاده روی نکن ، محل راترک نکن فقط یک جا بایست ونعره بزن وهرچه که دم دستت به دیوار بکوب اون موقع تو موفق ترین انسان شکست خورده ای

راستی د رموقع عصبانیت

 شما چکار میکنید؟

گل چینی ازکامنتهای دوستان درباره موضوع عصبانیت وشیوه های مختلف مقابله باآن.

 

دوست خوبم انوش  عزیز نوشته است :

 http://www.doctorhendii.blogfa.com

 کاش ما میتوانستیم آنقدر منطقی باشیم که در هر لحظه ای قادر به کنترل احساساتمون
اگر چه کاریست دشوار ولی شدنی است.
من فکر میکنم در ابتدا باید یاد بگیریم که خشم نشانه ی ابهت انسان نیست و را’فت توانایی آزاد کردن انرژی را هزاران بار بیشتر از آن داراست.
انرژی که در هنگام خشم تخلیه میشود ، قدرت تبدیل به صورتهای دیگر جز تا’سف را در نهایت ندارد ولی با نیروی مهر و عشق ما به اکسیر زندگی دست پیدا می کنیم.
دوست خوبم جوجوی طنز نویس نوشته است:

 http://joojoobasafa.persianblog.com

میرم اتاق خودم و گوشی به گوشم می زنم و آهنگ گوش میدم موسیقی خالی بدون وراجی یه خواننده ! ( دقیقا احساسم تو اون لحظه بود

در کمتر از ده دقیقه اوضاعم عادی میشه....

دادش خوبم سنجد خان نوشته است :                

 

  http://liebe.blogfa.com!

 عصبانیت هم مثل اکثر نوشته هات خلاصه مفیدو کاربردی برای همه .
عالی بود . داداش سنجد بتونه همین کارها رو میکنه مخصوصا ترک محل و فرصت دادن به خودمون تا به دور از هیجان که معمولا از درست فکر کردن ممانعت میکنه عمل کنیم .
موفق باشی

نسیم عزیز عقیده دارد:

http://www.sngh59.persianblog.com/

چه سوال خوبی چون شخصیت واقعی ما وقتی به هر نوعی در بحران قرار داریم نمود میکند بحران از هر نوعی . البته این لازمه تا نقایص و ضعفهای خودمون رو بشناسیم و اصلاح کنیم همون طور که اگه تاریخ ژاپن زلزله های وریانگر به خودش نمی دید امروز زلزله برای مردم این کشور به یک واقعه نسبتا عادی ( غیر بحرانی) تبدیل نشده بود

امیر خان عزیز عقیده دارد:

http://www.amiraliebrahimi.persianblog.com/

موقع عصبانیت ، یه گوشه ای میشینم ، تو دلم همه خاطرات در مورد اون موضوع رو مرور میکنم ، غصه میخورم ، شاید هم گریه بکنم ، ... ، برا چند لحظه تو یه حالت خلسه مانندی فرو میرم ، و بعد...که حالم بهتر شد ، فکر میکنم که چرا عصبانی شدم ؟ آیا ارزش عصبانی شدن رو داشت یا نه...و خیلی وقتها به این نتیجه میرسم که نه... اکثر چیزها ارزش عصبانی شدن رو ندارن ، اونوقت به کارم تأسف میخورم و بعد خنده.....این هم یه نوعشه نه؟؟؟

 سید محسن عزیز به این باوررسیده است :

http://m-shorideh.persianblog.com/

موقع عصبانیت فقط سکونت کند وازخدا طلب صبر قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي



 

  نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 22:6  توسط علی رضا  | 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردندکه ناگهان دو تا از قورباغه ها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه هادر کنار گودال جمع شدند ووقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه  این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر دائما" به آنها میگفتند که دست از تلاش برداشته وخودتونرا خسته نکنید ،چون نمی توانید از گودال خارج شویدو به زودی خواهید مرد.

بالاخره  یکی از دو قورباغه ، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد ودست از تلاش برداشت. و پس از مدتی مرداما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش بردار ،اما او با توان بیشتری تلاش می کرد ونهایتا"از گودال خارج شد.

وقتی از گودال خارج شد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه نا شنواست ودر واقع او در تمام این مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند. بااین داستانک کوتاه می خواستم این را عرض کنم که تشویق تاچه اندازه برای ادامه فعالیت وکارمهم ودارای اهمیت است خواه برای تشویق کردن خود ویاتشویق اطرافیان باشد.دوست خوبم آیا اینطورنیست؟

  نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 21:20  توسط علی رضا  | 

راحت ترین راه برای توجیه بدبختی ها ومشکلات وشانه خالی کردن ازبار مسئولیت محول کردن مسوءلیت  ومقصر دانستن  دیگران است .

اما درواقع اکثر مشکلات ونابسامانی ها وناراحتی هایی که برایمان  پیش می آد خود ما مسول ومقصر هستیم .اگه بیکار هستیم گناه ما عدم آگاهی ازتوانمندی های خود ، شرایط وامکانات دردسترس ، عدم آگاهی از توانمندی ها ی فردی خودمون میباشه .اگر دچار فشارخون یا عوارض آن میشیم گناه یا قصور ما عدم آگاهی ازعلل بوجود آورنده فشارخون وروشهای مقابله بااسترس ،اصول تغذیه صحیح وپیشگیری ازآنهاست وهزارن اگر دیگر  ......... ودر یک کلام اگردرزندگی احساس سعادتمندی وخوشبختی نمی کنیم گناه ما جهل ونادانی وعدم تلاش مابمنظور بالابردن آگاهی هابه جهت مقابله بامشکلات وموانع سدراه سعادت مندی خودمون میباشه پس بیاییم به جای بیهودگی وخوراک برای اغتشاش فکری  راههای خوشبختی رابشناسیم ختم کلام اینکه ما میتوانیم وباید بتوانیم آیابانظر من موافقید؟

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:24  توسط علی رضا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM